دانش سرمایه‌گذاری
آرزو حاجی آخوندزاده
22 شهریور 1405
13 دقیقه

شاخص فلاکت؛ وقتی تورم و بیکاری هم‌دست می‌شوند!

همه می‌دانیم که تورم بالا قدرت خرید خانوارها را کم می‌کند و بیکاری هم درآمد و امنیت اقتصادی افراد را تحت فشار قرار می‌دهد. حال اگر یک اقتصاد هم‌زمان با هر دو مشکل مواجه باشد، چگونه می‌توان تصویری ساده از شدت این فشار به دست آورد؟ یکی از شاخص‌هایی که برای پاسخ به این پرسش مطرح شده، شاخص فلاکت یا  Misery Indexاست.

شاخص فلاکت، در ساده‌ترین شکل خود، از جمع نرخ تورم و نرخ بیکاری به دست می‌آید. هرچه مقدار آن بیشتر باشد، اقتصاد با فشار بیشتری از ناحیه یکی یا هر دو متغیر مواجه است. البته این شاخص به تنهایی نمی‌تواند وضعیت رفاه، کیفیت زندگی یا سلامت کل اقتصاد را نشان دهد و باید در کنار متغیرهایی مانند رشد اقتصادی، درآمد واقعی و نرخ بهره بررسی شود. در این مقاله بررسی می‌کنیم شاخص فلاکت چیست، چگونه محاسبه می‌شود، چه تاریخچه‌ای دارد، افزایش یا کاهش آن چه معنایی دارد و چرا آشنایی با آن برای سرمایه‌گذاران مهم است.

نکات کلیدی

  • شاخص فلاکت کلاسیک از مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری محاسبه می‌شود.
  • ابداع این شاخص به آرتور اوکان و دهه ۱۹۷۰ میلادی نسبت داده می‌شود.
  • بالا بودن شاخص الزاما به معنای رکود اقتصادی یا پایین بودن همه ابعاد رفاه نیست.
  • برای تحلیل صحیح باید علاوه بر مقدار شاخص، سهم تورم و بیکاری در آن را نیز بررسی کنید.
  • در اقتصاد ایران، تورم در بسیاری از دوره‌ها سهم مهمی در بالا بودن شاخص فلاکت داشته است.
  • کاهش نرخ تورم به معنای کاهش سطح قیمت‌ها نیست بلکه معمولا به معنای کندتر شدن رشد قیمت‌ها است.
  • سرمایه‌گذاران می‌توانند از شاخص فلاکت برای شناخت محیط اقتصاد کلان استفاده کنند اما این شاخص به تنهایی سیگنال خرید یا فروش نیست.

شاخص فلاکت چیست؟

شاخص فلاکت در نسخه کلاسیک خود معیاری است که از مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری محاسبه می‌شود:

فرمول محاسبه شاخص فلاکت

برای مثال، اگر نرخ تورم یک کشور ۲۰ درصد و نرخ بیکاری آن ۱۰ درصد باشد، مقدار شاخص فلاکت آن کشور ۳۰ واحد خواهد بود. بهتر است نگوییم شاخص فلاکت ۳۰ درصد است. عدد ۳۰ فقط حاصل جمع نرخ تورم و بیکاری است و مقدار شاخص را نشان می‌دهد. دلیل انتخاب این دو متغیر هم روشن است. تورم باعث کاهش قدرت خرید پول می‌شود و بیکاری بخشی از نیروی کار را از درآمد شغلی محروم می‌کند. ترکیب این دو می‌تواند تصویری اولیه از میزان فشار اقتصاد کلان بر خانوارها ارائه دهد.

بیشتر بخوانید: واژه‌نامه مفاهیم اقتصادی

تاریخچه شاخص فلاکت

ابداع شاخص فلاکت معمولا به اقتصاددان آمریکایی آرتور اوکان (Arthur Okun) نسبت داده می‌شود. اوکان که سابقه عضویت در شورای مشاوران اقتصادی رئیس‌جمهور آمریکا را داشت، این معیار ساده را در دهه ۱۹۷۰ مطرح کرد؛ دوره‌ای که آمریکا و بعضی دیگر از اقتصادهای توسعه‌یافته با افزایش هم‌زمان تورم و ضعف فعالیت اقتصادی مواجه بودند. این وضعیت بعدها به یکی از نمونه‌های شناخته‌شده رکود تورمی یا Stagflation  تبدیل شد. یعنی شرایطی که تورم بالا با رشد ضعیف اقتصادی و بیکاری زیاد همراه می‌شود.

اجزای شاخص فلاکت

برای درک بهتر این شاخص ابتدا باید دو جزء آن را بشناسیم.

نرخ تورم چیست؟

تورم به افزایش مستمر سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات گفته می‌شود. بنابراین تورم صرفا به معنی گران شدن یک یا چند کالای خاص نیست.

افزایش تورم می‌تواند:

  • قدرت خرید پول را کاهش دهد.
  • هزینه زندگی را بالا ببرد.
  • برنامه‌ریزی مالی خانوارها و شرکت‌ها را دشوار کند.
  • بر نرخ بهره و هزینه تامین مالی اثر بگذارد.

نکته مهم این است که کاهش نرخ تورم لزوما به معنی ارزان شدن کالاها نیست. برای مثال اگر تورم از ۴۰ درصد به ۳۰ درصد برسد، سطح قیمت‌ها همچنان افزایش پیدا می‌کند اما سرعت افزایش آن کمتر شده است.

نرخ بیکاری چیست؟

نرخ بیکاری، نسبت افراد بیکاری است که آماده کار هستند و فعالانه به دنبال شغل می‌گردند به مجموع جمعیت فعال اقتصادی. بنابراین هر فردی که شغل ندارد الزاما در آمار بیکاران قرار نمی‌گیرد. برای مثال، افرادی که از جست‌وجوی شغل منصرف شده‌اند ممکن است از نظر آماری جزو جمعیت غیرفعال محسوب شوند. این مسئله یکی از دلایلی است که نرخ رسمی بیکاری همیشه تصویر کاملی از وضعیت بازار کار ارائه نمی‌دهد.

یک مثال ساده از محاسبه شاخص فلاکت

فرض کنید نرخ تورم یک کشور ۲۵ درصد و نرخ بیکاری آن ۹ درصد باشد:

شاخص فلاکت = ۲۵ + ۹ = ۳۴

سال بعد نرخ تورم به ۳۵ درصد افزایش پیدا می‌کند اما نرخ بیکاری به ۸ درصد کاهش می‌یابد:

شاخص فلاکت = ۳۵ + ۸ = ۴۳

با وجود کاهش بیکاری، افزایش شدید تورم باعث شده است شاخص فلاکت از ۳۴ به ۴۳ برسد.

این مثال نشان می‌دهد برای تحلیل شاخص نباید فقط به عدد نهایی نگاه کنیم بلکه باید مشخص شود تغییر شاخص از کدام مولفه ناشی شده است.

شاخص فلاکت در ایران؛ یک مثال تاریخی

اقتصاد ایران در دوره‌های مختلف تورم نسبتا بالا را تجربه کرده است و به همین دلیل در بسیاری از مقاطع، سهم تورم در شاخص فلاکت بیشتر از بیکاری بوده است. یکی از نمونه‌های قابل توجه به سال مالی 2012/13، معادل بخش عمده‌ای از سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲، مربوط می‌شود. اقتصاد ایران در این دوره هم‌زمان با افزایش شدید تورم، محدودیت‌های خارجی و کاهش فعالیت اقتصادی مواجه بود.

داده‌های منتشرشده در گزارش بانک جهانی که بر آمار بانک مرکزی ایران استناد دارد، نشان می‌دهد در سال مالی 2012/13 نرخ تورم در طول سال به شدت افزایش یافت. تورم در فصل نخست حدود ۲۱.۸ درصد و در فصل چهارم حدود ۳۹.۵ درصد گزارش شده است. نرخ بیکاری هم در همین دو فصل به ترتیب حدود ۱۲.۹ و ۱۲.۲ درصد بوده است.

اگر برای توضیح سازوکار شاخص، داده‌های هر فصل را با یکدیگر جمع کنیم:

فصل اول: ۲۱.۸ + ۱۲.۹ = ۳۴.۷

فصل چهارم: ۳۹.۵ + ۱۲.۲ = ۵۱.۷

بنابراین مقدار ساده شاخص از حدود ۳۴.۷ به حدود ۵۱.۷ افزایش پیدا می‌کند. نکته جالب این مثال این است که نرخ بیکاری در پایان دوره حتی کمی پایین‌تر بوده اما جهش تورم به اندازه‌ای بزرگ بوده است که شاخص فلاکت به شدت افزایش پیدا کند. این نمونه به خوبی نشان می‌دهد که در اقتصاد ایران بالا بودن شاخص فلاکت الزاما از افزایش هم‌زمان تورم و بیکاری ناشی نمی‌شود و گاهی تورم نقش اصلی را ایفا می‌کند.

شاخص فلاکت، وقتی تورم و بیکاری هم دست می شوند

بیشتر بخوانید: ضریب جینی چیست؟

افزایش شاخص فلاکت چه معنایی دارد؟

افزایش این شاخص می‌تواند در سه وضعیت رخ دهد:

۱. نرخ تورم افزایش پیدا کند.
۲. نرخ بیکاری افزایش پیدا کند.
۳. هر دو نرخ هم‌زمان افزایش پیدا کنند.

حالت سوم معمولا شرایط دشوارتری ایجاد می‌کند زیرا خانوارها هم با افزایش هزینه زندگی و هم با کاهش فرصت‌های شغلی مواجه می‌شوند اما حتی دو کشور با شاخص یکسان هم ممکن است شرایط متفاوتی داشته باشند.

برای مثال:

کشور الف: تورم ۱۵ درصد + بیکاری ۵ درصد = ۲۰
کشور ب: تورم ۵ درصد + بیکاری ۱۵ درصد = ۲۰

شاخص هر دو کشور برابر است اما در کشور اول مسئله اصلی افزایش قیمت‌ها و در کشور دوم وضعیت بازار کار است.

رابطه تورم و بیکاری؛ منحنی فیلیپس چه می‌گوید؟

برای درک بهتر شاخص فلاکت، آشنایی با رابطه میان تورم و بیکاری اهمیت زیادی دارد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌ها در این زمینه، منحنی فیلیپس است. ایده اصلی منحنی فیلیپس این است که در بعضی شرایط، به ویژه در کوتاه‌مدت، ممکن است میان تورم و بیکاری نوعی رابطه معکوس وجود داشته باشد. یعنی زمانی که فعالیت اقتصادی افزایش پیدا می‌کند و شرکت‌ها نیروی بیشتری استخدام می‌کنند، نرخ بیکاری کاهش می‌یابد. در همین شرایط، افزایش تقاضا برای نیروی کار می‌تواند دستمزدها را بالا ببرد و افزایش تقاضای کل هم فشار بیشتری بر قیمت کالاها و خدمات وارد کند. در نتیجه، کاهش بیکاری ممکن است با افزایش تورم همراه شود.

برای مثال، فرض کنید اقتصاد وارد دوره رونق شده است. شرکت‌ها فروش بیشتری دارند و برای افزایش تولید به نیروی کار بیشتری نیاز پیدا می‌کنند. در نتیجه بیکاری کاهش می‌یابد. اگر بازار کار بیش از حد داغ شود، شرکت‌ها برای جذب کارکنان مجبور به افزایش دستمزدها می‌شوند. افزایش هزینه نیروی کار و رشد تقاضای مصرف‌کنندگان می‌تواند در نهایت به رشد قیمت‌ها منجر شود.

در جهت عکس هم ممکن است زمانی که اقتصاد وارد رکود می‌شود، تقاضا برای کالاها و خدمات کاهش پیدا کند. شرکت‌ها تولید را کم می‌کنند و استخدام کاهش می‌یابد یا حتی تعدیل نیرو انجام می‌شود. در چنین شرایطی نرخ بیکاری افزایش پیدا می‌کند و فشار تقاضا بر قیمت‌ها کمتر می‌شود؛ بنابراین نرخ تورم نیز ممکن است کاهش یابد.

البته این رابطه ثابت و همیشگی نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که یک اقتصاد می‌تواند هم‌زمان با تورم بالا و بیکاری بالا مواجه شود. این اتفاق به خصوص زمانی رخ می‌دهد که اقتصاد با شوک عرضه روبه‌رو شود: مثلا افزایش شدید قیمت انرژی، کمبود مواد اولیه، اختلال در زنجیره تامین یا افزایش ناگهانی هزینه تولید.

بیشتر بخوانید: اقتصاد خرد و کلان چیست؟

رکود تورمی و شاخص فلاکت

رکود تورمی یکی از دشوارترین شرایط اقتصاد کلان است. در این وضعیت معمولا سه ویژگی مشاهده می‌شود:

  • تورم بالا
  • رشد اقتصادی ضعیف یا منفی
  • بیکاری بالا

بحران‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ نمونه مشهوری از این شرایط در اقتصادهای غربی هستند. اهمیت شاخص فلاکت در چنین دوره‌هایی افزایش پیدا می‌کند، زیرا تورم و بیکاری می‌توانند هم‌زمان فشار بیشتری بر اقتصاد وارد کنند. البته بالا بودن شاخص فلاکت به تنهایی اثبات نمی‌کند که یک اقتصاد درگیر رکود تورمی است. برای این تشخیص باید رشد تولید ناخالص داخلی نیز بررسی شود.

نسخه‌های توسعه‌یافته شاخص فلاکت

سادگی شاخص اوکان یکی از مزیت‌های آن است اما همین سادگی محدودیت‌هایی هم ایجاد می‌کند. به همین دلیل نسخه‌های دیگری از شاخص ارائه شده‌اند.

شاخص فلاکت بارو: اقتصاددان آمریکایی رابرت بارو نسخه‌ای توسعه‌یافته ارائه کرد که علاوه بر تورم و بیکاری، متغیرهایی مانند نرخ بهره و رشد اقتصادی را نیز در تحلیل وارد می‌کرد.

شاخص فلاکت هانکه: اقتصاددان آمریکایی استیو هانکه هم  شاخص دیگری با عنوان Annual Misery Index  تهیه کرده است. در این شاخص متغیرهایی مانند تورم، بیکاری، نرخ بهره و رشد واقعی تولید ناخالص داخلی سرانه مورد استفاده قرار می‌گیرند و در نسخه‌های جدیدتر وزن بیکاری نیز افزایش یافته است.

بنابراین اگر در منابع مختلف می‌خوانید که ایران یا کشور دیگری در رتبه‌بندی شاخص فلاکت جهان جایگاه خاصی دارد، ابتدا باید بررسی کنید کدام فرمول و کدام سال مبنای رتبه‌بندی بوده است. اعداد شاخص اوکان و هانکه مستقیما با یکدیگر قابل مقایسه نیستند.

محدودیت‌های شاخص فلاکت

شاخص فلاکت با وجود کاربرد و سادگی، محدودیت‌های متعددی دارد:

  • وزن تورم و بیکاری یکسان است: افزایش یک واحد درصدی بیکاری دقیقا به اندازه افزایش یک واحد درصدی تورم شاخص را بالا می‌برد، در حالی که هزینه اجتماعی و اقتصادی آن‌ها ممکن است یکسان نباشد.
  • نرخ بیکاری تصویر کاملی از بازار کار نیست: افراد ناامید از یافتن شغل، اشتغال ناقص و کیفیت مشاغل ممکن است در نرخ رسمی بیکاری به خوبی منعکس نشوند.
  • تورم خانوارهای مختلف یکسان نیست: الگوی مصرف افراد متفاوت است و در نتیجه تورم تجربه شده آنها نیز می‌تواند با نرخ رسمی تفاوت داشته باشد.
  • شاخص رشد اقتصادی را در نظر نمی‌گیرد: ممکن است دو کشور تورم و بیکاری مشابهی داشته باشند اما یکی در حال رشد و دیگری در رکود باشد.
  • مقایسه کشورها می‌تواند گمراه‌کننده باشد: تفاوت روش‌های آماری، ساختار بازار کار و کیفیت داده‌ها باید در مقایسه‌های بین‌المللی مورد توجه قرار گیرد.

چه شاخص‌هایی را در کنار شاخص فلاکت بررسی کنیم؟

برای دستیابی به تصویر کامل‌تر از اقتصاد بهتر است علاوه بر شاخص فلاکت، موارد زیر را نیز بررسی کنید:

  • رشد تولید ناخالص داخلی
  • نرخ بهره
  • نرخ مشارکت اقتصادی
  • رشد دستمزد واقعی
  • شاخص قیمت مصرف‌کننده و تولیدکننده
  • بهره‌وری
  • میزان سرمایه‌گذاری
  • کسری بودجه و بدهی دولت
  • وضعیت نرخ ارز
  • درآمد واقعی خانوارها

در اقتصادی مانند ایران، متغیرهایی مانند نرخ ارز، رشد نقدینگی، کسری بودجه و درآمدهای نفتی نیز برای تحلیل محیط اقتصاد کلان اهمیت زیادی دارند.

چرا آشنایی با شاخص فلاکت برای سرمایه‌گذاران مهم است؟

شاخص فلاکت به تنهایی سیگنال خرید یا فروش نیست اما می‌تواند به شما برای درک محیط اقتصادی کمک کند.

افزایش تورم یا بیکاری می‌تواند بر فروش و سودآوری شرکت‌ها اثر بگذارد. بررسی روند این دو متغیر به شما کمک می‌کند وضعیت تقاضا، هزینه تولید و شرایط عمومی اقتصاد را بهتر درک کنید. در تورم بالا، اگر درآمد خانوارها متناسب با قیمت‌ها افزایش پیدا نکند، قدرت خرید واقعی کاهش می‌یابد. این مسئله می‌تواند به خصوص بر شرکت‌هایی که محصولات و خدمات غیرضروری عرضه می‌کنند اثرگذار باشد.

تورم بالا می‌تواند سیاست‌گذار پولی را به سمت سیاست‌های محدودکننده‌تر هدایت کند. نرخ بهره و هزینه تامین مالی هم از عواملی هستند که در ارزش‌گذاری سهام و اوراق بدهی اهمیت دارند. از سوی دیگر، افزایش بیکاری ممکن است سیاست‌گذاران را به حمایت بیشتر از رشد اقتصادی ترغیب کند.

تورم بالا برای همه شرکت‌های بورسی اثر یکسانی ایجاد نمی‌کند. شرکت‌هایی که توانایی افزایش قیمت محصولات متناسب با رشد هزینه‌ها را دارند، ممکن است بخشی از آثار تورم را به مصرف‌کننده منتقل کنند. در مقابل، شرکت‌هایی که با قیمت‌گذاری دستوری، هزینه مالی بالا یا ضعف تقاضای داخلی مواجه‌اند ممکن است فشار بیشتری تحمل کنند. به همین دلیل شما نباید از بالا بودن شاخص فلاکت مستقیما نتیجه بگیرید که بازار سهام باید رشد یا افت کند. برای مثال در یک اقتصاد تورمی ممکن است قیمت اسمی دارایی‌ها و درآمد ریالی بعضی شرکت‌ها افزایش پیدا کند و شرایط واقعی اقتصاد و قدرت خرید خانوارها همچنان نامطلوب باشد.

افزایش هم‌زمان تورم، بیکاری و ضعف رشد اقتصادی می‌تواند برای بسیاری از کسب‌وکارها محیط دشواری ایجاد کند. سرمایه‌گذار با دنبال کردن این متغیرها می‌تواند درباره چرخه اقتصادی، ریسک صنایع مختلف و شرایط احتمالی سیاست‌گذاری دید بهتری داشته باشد.

در زمان بالا رفتن شاخص فلاکت چه کار کنیم؟

اگر در رسانه‌ها درباره افزایش شاخص فلاکت شنیده‌اید، بهتر است قبل از هر اقدام مالی، از تصمیم‌های هیجانی دوری کنید. شنیدن خبرهایی مانند افزایش شدید شاخص فلاکت ممکن است شما را به فروش عجولانه سرمایه‌گذاری‌ها یا خرید فوری دارایی‌هایی مثل طلا، ارز یا سهام ترغیب کند اما به جای اقدامات عجولانه و تصمیم‌گیری از سر ترس، بهتر است نکته‌های زیر را در نظر داشته باشید: 

  • پول مورد نیاز برای هزینه‌های ضروری و کوتاه‌مدت زندگی را از سرمایه‌گذاری‌های پرریسک جدا کنید. اگر احتمال می‌دهید در ماه‌های آینده به بخشی از سرمایه خود نیاز داشته باشید، قرار دادن تمام آن در دارایی‌های پرنوسان می‌تواند فشار مالی بیشتری ایجاد کند.
  • فقط به بازده اسمی سرمایه‌گذاری توجه نکنید. برای مثال، اگر سرمایه شما در یک سال ۲۰ درصد رشد کند اما سطح قیمت‌ها ۳۰ درصد افزایش یافته باشد، قدرت خرید واقعی سرمایه شما کاهش پیدا کرده است.
  • همه سرمایه خود را روی یک سهم، یک صنعت یا یک نوع دارایی متمرکز نکنید. داشتن ترکیبی متناسب با سطح ریسک‌پذیری و افق سرمایه‌گذاری می‌تواند آسیب‌پذیری شما را در برابر تغییرات اقتصادی کاهش دهد.
  • اگر دانش یا تجربه کافی برای انتخاب مستقیم دارایی‌ها ندارید، بهتر است سراغ ابزارهای ساده‌تر و قابل‌فهم‌تر (مانند صندوق‌های سرمایه‌گذاری) بروید و از سرمایه‌گذاری در ابزارهایی که سازوکار آنها را نمی‌شناسید خودداری کنید.

در نهایت، افزایش شاخص فلاکت را بهتر است هشداری برای بازبینی وضعیت مالی و سرمایه‌گذاری خود بدانید، نه دستوری برای خرید یا فروش. در چنین دوره‌هایی، مدیریت نقدینگی، حفظ تنوع، توجه به قدرت خرید واقعی و پرهیز از تصمیم‌های شتاب‌زده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

با هم مرور کنیم...

شاخص فلاکت یکی از ساده‌ترین معیارها برای بررسی هم‌زمان تورم و بیکاری است. نسخه کلاسیک آن که به آرتور اوکان نسبت داده می‌شود از جمع این دو نرخ به دست می‌آید. افزایش شاخص می‌تواند نشان‌دهنده بیشتر شدن فشار ناشی از تورم، بیکاری یا هر دو باشد اما این عدد به تنهایی معیار کاملی برای رفاه یا سلامت اقتصاد نیست. تجربه ایران نیز نشان می‌دهد ترکیب شاخص اهمیت زیادی دارد. در بعضی دوره‌ها مانند سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲، افزایش شدید تورم حتی بدون جهش مشابه بیکاری توانست مقدار شاخص را به شدت افزایش دهد. برای یک سرمایه‌گذار، مهم‌ترین کاربرد شاخص فلاکت این است که تصویری سریع از شرایط تورمی و بازار کار ارائه می‌دهد. برای تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری باید این شاخص را همراه با رشد اقتصادی، نرخ بهره، نرخ ارز، وضعیت صنایع و متغیرهای بنیادی شرکت‌ها بررسی کنید.