
تغییرات نرخ ارز و تاثیر آن بر بازار بورس
در این مقاله به بررسی تاثیر نرخ ارز بر بازار سرمایه میپردازیم. نرخ ارز را میتوان ارزش برابری یک واحد پول خارجی در برابر پول داخلی دانست. برخی معتقدند اقتصاد ایران «دلاریزه» است. یعنی دلار بیش از آنچه باید بر تحولات اقتصادی و بازارهای مالی کشور تاثیر میگذارد. حتی آنقدر دایره این تاثیرگذاری زیاد است که بسیاری از سیاسیون برای به دست آوردن رای مردم، کاهش ارزش دلار در برابر ریال را به عنوان شعار اصلی انتخاباتی خود برمیگزینند.
تاثیر بحران ارزی به غیر از اقتصاد خرد و زندگی روزمره شهروندان، بازارهای مالی مانند بورس را هم تحت تاثیر قرار میدهد. بسیاری از تحلیلگران و سهامداران خرد و کلان، بدون توجه به سایر شاخصهای اقتصادی و تحلیلهای بورسی، تنها و تنها چشم به قیمت دلار دوختهاند. قیمتی که در سالهای گذشته بارها و بارها تغییرات گستردهای را تجربه کرده و روی ثبات به خود ندیده است.
در ادامه علاوه بر مرور سیاستهای اقتصادی کشور برای کنترل و مدیریت بازار ارز، به عواملی میپردازیم که باعث گرانی و ارزانی این شاخص مهم اقتصادی میشوند و در آخر نیز تاثیر نرخ ارز بر بورس را توضیح میدهیم.
نکات کلیدی:
- نرخ ارز به معنای ارزش برابری یک واحد پول خارجی در برابر پول داخلی است.
- تغییر در نرخ ارز میتواند بازارهای مالی مانند بورس را تحت تاثیر قرار دهد؛ بنابراین معاملهگران باید تغییرات نرخ ارز را دنبال کنند.
- کسری بودجه و استقراض از بانک مرکزی، تراز تجاری منفی، کاهش ارزش پول ملی و نگهداری ارز، افزایش تورم و تحریم از جمله عوامل موثر بر افزایش نرخ ارز هستند.
- ثبات اقتصادی و سیاسی، افزایش تولید ناخالص داخلی و افزایش قیمت نفت هم از جمله عوامل موثر بر کاهش نرخ ارز به شمار میروند.
نظام ارزی شناور و ثابت
قبل از پرداختن به تاثیر نرخ ارز بر بازار سرمایه، لازم است نظام ارزی کشور را بشناسیم. مدیریت اقتصاد در ایران دستوری است. ممکن است بارها از تریبونهای رسمی صحبت از اقتصاد آزاد شنیده باشید و چیرگی بازار بر زندگی مردم اما واقعیت چیز دیگری است.
وجود نهادهای حاکمیتی و دولتی در تبیین سیاستهای اقتصادی و تسلط دولت و شبه دولتیها بر بنگاههای صنعتی و تولیدی گواه اقتصادی بسته است. بانک مرکزی و شورای پول اعتبار در کنار نهادهای دیگر مانند تعزیرات و شورای هماهنگی اقتصادی و ... نظام اقتصادی کشور را روزانه کنترل میکنند.
در بحث کنترل نرخ ارز نیز دو راهکار وجود دارد. اول نظام ارزی شناور است. خلاصهاش میشود تعیین نرخ ارز بر اساس تقاضای بازار. در این نظام بانک مرکزی دخالتی بر تعیین نرخ ارز ندارد بلکه عرضهکنندگان و تقاضاکنندگان واقعی ارز یعنی صادرکنندگان واردکنندگان بر اساس نیاز خود بازار ارز را کنترل میکنند.
ممکن است در این میان سفتهبازها هم تاثیرگذار باشند اما اگر روند سالمی بر اقتصاد حکمفرما شود، تاثیر چندانی بر نرخ ارز ندارند. پس در نظام شناور، بازار ارز وجود دارد که در اختیار صادرکنندگان و واردکنندگان است. اگر تراز تجاری کشور (نسبت میزان صادرات به واردات) مثبت باشد، قیمت ارز رو به کاهش میرود. این امر به تولید ناخالص داخلی کشور و قدرت صنایع مولد بستگی دارد.
اما اگر تراز تجاری منفی باشد، مازاد تقاضای ارز منجر به افزایش نرخ ارز میشود. بر اساس مبانی نظری فرض میشود در این حالت تراز تجاری با مکانیسم تعدیل نرخ ارز همیشه در تعادل است. بنابراین در نظام ارزی شناور به جهت وجود تعادل در تراز تجاری، داراییهای خارجی بانک مرکزی و در نتیجه پایه پولی تغییر نمیکند.
در نظام ارزی ثابت اما بانک مرکزی است که نرخ ارز را کنترل و اعلام میکند. مثل تجربه نرخ ارز 4200 تومانی در دولت دوم روحانی. در نظام ارزی ثابت بانک مرکزی مجبور است برای کنترل بازار ارز و جوابگویی به تقاضای مازاد، داراییهای خارجی خود را در بازار عرضه کند. سیاستی که امروز برای تیم اقتصادی دولت حسن روحانی گران تمام شده است! اما تجربه ارز 4200، برای اولین بار در دولت روحانی اتفاق نیفتاد و سابقهای 40 ساله دارد. در دهه 70 و 80 نیز بازار ارز در سیطره بانک مرکزی و نرخهای تصویبی بود. تجربه شکستخوردهای که بار دیگر آزمایش شد.
در بازار ثابت، میزان دخالت بانک مرکزی وابسته به میزان داراییهای خارجی است. به همین دلیل است که در روزهای تحریم، با کاهش داراییهای بانک مرکزی و ورود سخت دلار به کشور، بازار ارز منفجر شد.
نظام ارزی ایران را چیزی بین شناور و ثابت در نظر میگیرند. یعنی نه دخالت صرف بانک مرکزی قیمت ارز یا تعیین میکند و نه بازار اما روشن است که کفه تاثیر نهادهای دولتی بر تعیین نرخ ارز در اقتصاد ایران سنگینتر است.
عوامل تاثیرگذار بر افزایش نرخ ارز
قبل از این که تاثیر نرخ ارز بر بازار سرمایه را بررسی کنیم، لازم است بدانیم نرخ ارز تحت تاثیر چه عواملی تغییر میکند. عوامل تاثیرگذار بر تغییر نرخ ارز در ایران را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: اول عواملی که در باقی اقتصادهای دنیا نیز دیده میشود و دوم عوامل مختص ایران. ناگفته پیدا است عوامل دوم همه و همه به شرایط سیاسی و نظام تحریمها برمیگردد.
در ادامه به بررسی عوامل تاثیرگذار بر افزایش نرخ ارز در اقتصاد ایران میپردازیم:
- کسری بودجه و استقراض از بانک مرکزی: کسری بودجه ترکیبی تکراری در ادبیات سیاسی کشور است. کسری بودجه یعنی بیشتر شدن خرج دولت از دخل آن! در این هنگام و برای جبران کسری راههای مختلفی وجود دارد. مثلا گرفتن مالیات بیشتر از صنایع و مردم. یا فروش اوراق قرضه. البته در اقتصادی که اعتماد مردم به حاکمیت در آن کمرنگ باشد، اوراق قرضه به فروش نمیرود و از طرف دیگر مالیات هم به روشهای مختلف دور زده میشود. راه آخر استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول است. که افزایش نقدینگی و تورم را در پی دارد و منجر به کاهش ارزش پول ملی و بالا رفتن نرخ ارز میشود.
- تراز تجاری منفی: همانطور که توضیح دادیم، تراز تجاری منفی یعنی پیشی گرفتن واردات از صادرات. در این زمان تقاضا برای دریافت ارز زیاد میشود و به دلیل کمبود، قیمت بالا میرود. در نظامهای اقتصادی تکمحصولی مانند ایران که متکی به فروش نفت است، تراز تجاری منفی اتفاق دور از ذهنی نیست.
- کاهش ارزش پول ملی و نگهداری ارز: وقتی بنیانهای اقتصادی کشور متزلزل شود و ارزش پول ملی سقوط کند، مردم راهی ندارند جز ورود به بازارهای کاذب مانند ارز. خرید ارز برای حفظ ارزش پول و نگهداری آن در خانهها موجی را به وجود میآورد که منجر به افزایش نرخ ارز میشود.
- فرار سرمایه به خارج: وقتی اوضاع اقتصادی به هم میریزد و بازار بیثبات است، سرمایهگذار رغبتی برای سرمایهگذاری و تولید ندارد. فرار سرمایه به خارج و از طرف دیگر کاهش تولید و به تبع آن افت تولید ناخالص داخلی، مانند یک زنجیره نرخ ارز را تغییر میدهند.
- قوانین و مقررات ارزی: تغییر روزانه مقررات ارزی و سردرگمی صادرکنندگان و واردکنندگان و مردم، عامل دیگر افزایش نرخ ارز است. نمونهاش آشفته بازار ارز نیمایی و ارز 4200 تومانی و تحت فشار گذاشتن تولیدگران برای پس دادن ارزهای دولتی.
- انتظارات تورمی و افزایش تورم: بارها درباره تورم نوشتهایم. مادامی که تورم به عنوان یک معضل در اقتصاد کشور وجود داشته باشد، هیچ برنامه اصلاحی موفق نخواهد شد. انتظارات تورمی ( انتظار مردم برای افزایش قیمتها) و به دنبال آن افزایش تورم، کاهش ارزش پولی ملی را در پی دارد. این کاهش رابطهای معکوس با ارزش نرخ ارز دارد.
- تحریم و روابط خارجی: اقتصاد ایران بیش از 40 سال درگیر تحریم بوده است. این تحریمهای بینالمللی گاهی افزایش پیدا کردهاند و گاهی در سایه توافقات موقت کاهش یافتهاند. در دو دهه گذشته با بالا گرفتن تنش بین ایران و قدرتهای جهانی بر سر پرونده هستهای، تحریم به عنوان یک معضل بزرگ در اقتصاد ایران ظهور کرده و کاهش رابطه با کشورهای خارجی، محدود شدن اقتصاد، کاهش فروش نفت، افت درآمد دولت، افزایش تورم و کاهش ارزش پول ملی را به دنبال داشته است.
عوامل تاثیرگذار بر کاهش نرخ ارز
اما چه عواملی باعث کاهش نرخ ارز میشود؟ در سالهای گذشته اتفاق افتاده که نرخ ارز یک شبه در بازار داخلی سقوط کرده است. نمونهاش بعد از توافق برجام یا شوک بعد از اعلام نرخ رسمی ارز در دولت دوم روحانی. اما این اتفاق روند با ثباتی را تجربه نکردهاست.
از مهمترین عوامل کاهش نرخ ارز میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ثبات اقتصادی و سیاسی: مهمترین عامل کاهش نرخ ارز در اقتصاد ایران ثبات سیاسی و اقتصادی است. زمانی که رابطه کشور با قدرتهای خارجی بهبود یافته، به سرعت تاثیر خود را در بازار ارز به جای گذاشته است.
- افزایش تولید ناخالص داخلی: تولید ناخالص داخلی ارزش ریالی همه کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد کشور است. هرچه تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کند، به تبع آن درآمد سرانه شهروندان افزایش یافته و کیک اقتصادی بزرگتر میشود. اتفاقی که به دنبال خود رشد اقتصادی را در پی دارد. همه این عوامل به ارزش پول ملی یک کشور اضافه میکنند.
- پیشرفت تکنولوژی و افزایش بهرهوری: پیشرفت تکنولوژی و استفاده از صنایع مدرن بهرهوری را در اقتصاد کشور افزایش میدهد. اتفاقی که موجب رشد تولید و بنگاههای صنعتی میشود.
- افزایش قیمت نفت: درست است که برخی تمام مشکل اقتصاد ایران را به گردن نفت میاندازند اما همچنان افزایش فروش و قیمت نفت میتواند باعث کاهش نرخ ارز شود. البته در صورتی که پول حاصل از فروش نفت در صنایع مولد سرمایهگذاری شود. اگر پول نفت به سمت واردات برود، ممکن است در کوتاهمدت وضعیت مناسب جلوه کند اما در بلندمدت به طور قطع باعث کاهش ارزش پول ملی، کاهش ارزش تولید ناخالص داخلی و نهایتا افزایش نرخ ارز میشود. اتفاقی که در دولتهای اول و دوم محمود احمدینژاد رخ داد. افزایش یک باره قیمت نفت و سرازیر شدن درآمد نفتی به کشور به سمت واردات سرازیر شد. این اتفاق نتیجهاش را در دولت دوم احمدینزاد به صورت تورم روزافزون و افزایش نرخ ارز نشان داد.
تاثیر نرخ ارز بر بازار سرمایه
بازارهای مالی به هم پیوستگی دارند. یعنی تغییر در یک بازار، باعث تغییر در بازار دیگر میشود. این اتفاق را اثر سرریز مینامند؛ اثر ثانویهای که به دنبال وقوع اثر اولیه ظاهر میشود اما ممکن است به مراتب دورتر از رویداد اولیه اتفاق بیفتد.
سوالی که مطرح میشود این است که آیا تغییرات نرخ ارز بر بازار سرمایه اثرگذار است؟ پاسخ به این سوال آسان نیست. نظریههای متفاوتی در این زمینه وجود دارد. برخی معتقدند افزایش نرخ ارز باعث افزایش ارزش سهام شرکتهای بورسی میشود و شاخص را بالا میکشد.
برخی نظر عکس دارند و معتقدند رابطه بین شاخص بازار سرمایه و نرخ ارز، معکوس است. عدهای دیگر اما این دو بازار را مستقل از هم میدانند و مخالف دو گروه اول هستند.
دیدگاه جریانگرا
قیمت سهام یک شرکت در حالت تعادلی، نشانگر توانمندیهای اقتصادی و تولیدی آن است. نرخ ارز میتواند در کانالهای مختلفی از جمله ترکیب دارایی، محصولات صادراتی، هزینه خدمات ارزی، تهیه مواد اولیه و ... بر آن تاثیرگذار باشد.
جریانگراها معتقدند رابطه بین نرخ ارز و بازار سرمایه، رابطه مستقیمی است. یعنی با افزایش نرخ ارز، شاخص بازار سرمایه نیز رشد میکند.
بر اساس نظریه آنها، کاهش ارزش پول ملی باعث رقابتیتر شدن و افزایش کالای داخلی می شود و در نتیجه صادرات را بیشتر میکند. افزایش صادرات و تولید هم ارزش سهام شرکتهای بورسی را بالا میبرد.
اما مخالفان این نظریه سوالهایی مطرح میکنند که ممکن است اصل نظریه را زیر سوال ببرد. آنها از تاثیر افزایش قیمت مواد اولیه میپرسند و مهمتر از آن شرکتهایی که تولیدات آنها اصلا صادراتی نیست.
در بازار سرمایه برخی شرکتها مانند شرکتهای پتروشیمی یا فولادی بازار بینالمللی دارند اما برخی صنایع و موسسات کوچکتر نه. اوضاع آنها با افزایش نرخ ارز چگونه خواهد شد؟
مطمئنا با افزایش نرخ ارز و کاهش ارزش پول ملی و افزایش قیمت مواد اولیه، تولیدات غیر صادراتی متحمل هزینه گزافی خواهند شد. پس رشد یکپارچه با افزایش نرخ ارز به سختی قابل پذیرش است.
دیدگاه سهمگراها
سهمگراها به طور کلی رابطه بین نرخ ارز و ارزش سهام را برعکس میدانند. بر اساس نظریه آنها کاهش ارزش سهام شرکتهای بورسی منجر به کاهش نرخ بهره و نهایتا خروج سرمایه از کشور میشود و تقاضا برای دریافت ارز خارجی را افزایش میدهد. این اتفاق یعنی افزایش تقاضای دریافت ارز سبب میشود نرخ ارز رشد کند. در شرایط رکود اقتصادی، رخ دادن این وضعیت محتملتر است.
دیدگاه خنثی
دیدگاه سوم اما رابطهای معنادار بین تغییرات نرخ ارز و بازار سهام متصور نیستند. آنها معتقدند وابسته به شرایط اقتصادی، ممکن است تغییرات نرخ ارز سبب بهبود شرایط بازار یا افت آن شود.
تاثیرات مستقیم نوسانات نرخ ارز بر معاملات اوراق بهادار
تاثیر مستقیم شامل آن دسته از شرکتهای پذیرفته شـده در بورس اوراق بهادار تهران میشود که صادراتی هستند و با نرخهای جهانی قیمتگذاری میشوند (همانند صنایع پالایشگاهی، پتروشیمی، فلزی، معدنی و …) این شرکتها با افزایش قیمت دلار محصولات تولیدی خود را با قیمت بالاتری به فروش میرسانند و سودآوری بیشتری نصیب شرکتهای صادرکننده خواهد شد. در نتیجه معمولا به دنبال افزایش نرخ ارز، ارزش سهام این شرکتها نیز بیشتر خواهد شد.
در حال حاضر، این موضوع درخصوص نیمی از شرکتهای فعال در بورس صادق است. همچنین سایر شرکتها نیز ممکن است از بابت افزایش نرخهای احتمالی پس از رشد دلار تعدیلات مثبت خوبی داشته باشند. اگر روند افزایشی در نرخ ارز باعث افزایش در قیمت سهام شود نسبت E/P شرکتها تغییر پیدا میکند و به دنبال آن ارزش سهام این شرکتها رشد خواهد کرد. از آنجایی که افزایش نرخ ارز باعث افزایش قدرت صادرات شرکتها خواهد شد، شرکتهایی که درآمد حاصل از فروش محصولات صادراتی خود را بر مبنای برابری نرخ ارز (دلار، یورو) با ریال در بازار آزاد، شناسایی و وصول میکنند از این بابت با تعدیل مثبت درآمد روبهرو میشوند بنابراین قیمت سهام آنها به دلیل افزایش تقاضا جهت خرید سهام افزایش مییابد.
اما در مقابل سهام شرکتهایی که مواد اولیه، تکنولوژی و تجهیزات تولیدی آنها از خارج کشور تامین میشود مانند برخی خودروییها، صنایع دارویی و غذایی و نیز حملونقلیها و ... از افزایش قیمت ارز معمولا تاثیر منفی میپذیرند، چرا که قیمت و هزینه تمام شده محصولات در این حوزه افزایش مییابد و به دلیل کاهش قدرت خرید روند سودسازی در این شرکتها با کاهش روبه رو خواهد شد. به عبارتی دیگر در صورتی که یک بنگاه اقتصادی از تقاضاکنندگان ارز باشد، تغییرات نرخ ارز میتواند برنامههای تولیدی این شرکتها را دچار تغییرات کرده و بهای تمام شده محصولات تولیدی این دسته از بنگاهها را افزایش یا کاهش دهد که طبیعتا به دنبال آن ارزش سهام این شرکتها نیز دچار نوساناتی خواهد شد. برای مثال خودروسازی سایپا، با نماد معاملاتی خساپا فرض گرفته میشود. اگر این شرکت ورقههای فولادی مورد نیاز برای ساخت بدنه خودروهای خود را با بالا رفتن قیمت جهانی فولاد و افزایش قیمت دلار داخلی، ۳۰% بالاتر از قیمت پیشبینی شده در صورتهای مالی خود تامین کند، سود قطعی انتهای سال آنها مستعد تعدیل منفی است و ارزش سهم این شرکت در بورس کاهش مییابد. پس به طور کلی چون افزایش قیمت مواد اولیه مصرفی وارداتی، افزایش بهای تمام شده کالاهای تولیدی را بهدنبال دارد باعث افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مصرف کننده خواهد شد.
تاثیر غیرمستقیم نوسانات نرخ ارز بر معاملات اوراق بهادار
بیش از نیمی از شرکتهای حاضر در بازار سرمایه ایران به نوعی به صورت مستقیم با اقتصاد بینالملل و به خصوص قیمت کالاهای جهانی در ارتباط هستند و همچنین بسیاری از شرکتهای دیگر بازار بورس به صورت سرمایهگذاری و هلدینگی (سهامدار شرکتهای بورسی) فعالیت میکنند که میتوان گفت به صورت غیرمستقیم با قیمتهای جهانی محصولات در ارتباط هستند و با توجه به منابعی که روی آنها سرمایه گذاری کردهاند با نوسانات نرخ ارز ممکن است ارزش آنها افزایش و یا کاهش یابد.
اگر تمرکز آنها روی شرکتهای صادرات محور باشد افزایش قیمت ارز باعث افزایش ارزش سهام آنها شده و بالعکس اگر روی شرکتهای واردات محور متمرکز باشند با افزایش قیمت ارز معمولا دچار کاهش ارزش خواهند شد. البته به طور کلان افزایش نرخ ارز نه تنها قیمت کالاهای وارداتی افزایش میدهد ، بلکه قیمت برخی کالاهای تولیدی داخل کشور هم با افزایش مواجه شده و به دنبال تضعیف پول ملی در مقابل ارزهای خارجی، تورم رخ میدهد. اگر کاهش ارزش پول ملی در کشوری آگاهانه و با کنترلهای لازم پولی و مالی دولت صورت گیرد، بدون شک تأثیر بسیار مثبتی بر افزایش صادرات کشورها و بینیازی از واردات خواهد داشت. کاهش ارزش پول ملی دغدغهای است که سرمایهگذاران را ترغیب به روشهایی برای حفظ ارزش سرمایه خود خواهد کرد، با وجود تفاوت بین شرکتها و صنایع ارز بر و ارزآور میتوان گفت اکثر صنایع از افزایش نرخ ارز تاثیر مثبت میگیرند و با رشد سودآوری مواجه میشوند اما میزان تاثیر پذیری، شدت و تناسب آن یکسان نخواهد داشت.
بیشتر بخوانید: بورس چیست
سخن آخر
در علم اقتصاد پایین نگهداشتن ارزش پولی یک کشور، در صورتی میتواند به بهبود وضعیت اقتصادی آن کشور بیانجامد که تولیدات آن از حالت تکمحصولی خارج شود تا کشورهای دارای واحد پول قدرتمندتر برای خرید کالاهای کشور مذکور ترغیب شوند. این تئوری، سیاست کشور چین در سالیان گذشته برای تصاحب بازارهای جهانی بود که تا حد بسیار زیادی با موفقیت پیادهسازی شد و کالاهای چینی بازارهای جهانی را تصاحب کردند. اما در کشورهای تکمحصول نظیر اقتصاد نفت محور ایران، تضعیف پول ملی نه تنها باعث افزایش صادرات نمیشود، بلکه در صورت عدم مدیریت صحیح به دلیل افزایش تورم، به کاهش قدرت خرید اقشار مختلف خواهد انجامید. به همین دلیل است که دولتهای مختلف با اتخاذ سیاستهای ضد تورمی در جهت افزایش قدرت پول ملی برمیآیند که البته این سیاست نیز در زنجیره به هم پیوسته علم اقتصاد افزایش بیکاری و رکود را به دنبال دارد.
از طرف دیگر هنوز اتفاق نظری بابت تاثیر نرخ ارز بر بازار سرمایه وجود ندارد. تجربه نشان داده در بیشتر موارد، افزایش نرخ ارز و به تبع آن افزایش انتظارات تورمی، باعث رشد شاخص بورس شده است. هرچند امروز بازار سرمایه اوضاعی متفاوت را تجربه میکند. یعنی قیمت بعضی سهمها، حتی با دلار 10 هزار تومانی هم توجیهی ندارد.







