
تحلیل تکنیکال یکی از ابزارهای مهم و پرکاربرد در حوزه معاملات بورس است. پیشتر در دو مطلب مجزا به بررسی تاریخچه تحلیل تکنیکال و ابزارها و کلیات آنها پرداختیم. مطالب مربوط به تحلیل تکنیکال که در هر ماه در بلاگ قرار میگیرد، به مخاطبین گرامی کمک میکند تا امکان یادگیری این تحلیل را به مرور زمان داشته باشند. بنابراین لازم است که خوانندگان گرامی مطالب قبلی را نیز مطالعه نمایند. در این مطلب قصد داریم انواع نمودارها را بیشتر بشناسیم و رایجترین نوع نمودار را معرفی کنیم.
نکات کلیدی
- تحلیل تکنیکال کلاسیک بر پایه رفتار قیمت و روانشناسی بازار بنا شده و بدون نیاز به محاسبات پیچیده قابل استفاده است.
- محور اصلی این تحلیل، الگوهای قیمتی مانند مثلث، پرچم، سر و شانه، کانال و مستطیل است.
- ابزارهای مهم کلاسیک شامل خط روند، کانالها، حمایت و مقاومت و حجم معاملات است.
- خط روند و کانالها کمک میکنند جهت حرکت قیمت و نقاط برگشت تشخیص داده شوند.
- الگوهای ادامهدهنده در تکنیکال کلاسیک (مثل پرچم و مثلث) نشاندهنده ادامه روند اصلی هستند.
- حجم معاملات در الگوهای کلاسیک نقش تاییدکننده دارد و معمولا در زمان شکست الگو افزایش پیدا میکند.
- تحلیل تکنیکال کلاسیک پایه بسیاری از روشهای جدید است و برای تشخیص روند، نقاط ورود و خروج کاربرد دارد.
تحلیل تکنیکال کلاسیک چیست؟
تحلیل تکنیکال کلاسیک روشی است برای بررسی رفتار قیمت در گذشته تا بتوان روندهای آینده بازار را پیشبینی کرد. در این روش تمرکز فقط روی نمودار قیمت و حجم معاملات است و فرض بر این است که تمام اطلاعات، اخبار و احساسات معاملهگران در قیمت فعلی منعکس شدهاند. بهطور خلاصه، تحلیلگر تکنیکال کلاسیک با استفاده از ابزارهایی مثل خط روند، حمایت و مقاومت، و الگوهای قیمتی تلاش میکند جهت حرکت بازار را تشخیص دهد. این روش بیش از آنکه به دادههای بنیادی تکیه کند، بر رفتار روانی و تکرارشوندهی بازار تمرکز دارد، چون تجربه نشان داده است که الگوهای گذشته معمولا دوباره تکرار میشوند.
چه ابزارهایی برای تحلیل تکنیکال کلاسیک وجود دارد؟
ابزارهای تحلیل تکنیکال کلاسیک همان ابزارهایی هستند که تحلیلگر از آنها برای درک بهتر رفتار قیمت و شناسایی روندهای بازار استفاده میکند. این ابزارها کمک میکنند حرکت قیمت، واکنشها، نقاط برگشت و قدرت روند بهصورت بصری در نمودار دیده شود. بهعنوان مثال، نمودارهای قیمتی (میلهای، شمعی و خطی) اطلاعات دیداری از نوسانات بازار را در اختیار ما میگذارند. سپس با استفاده از روندها (صعودی، نزولی، خنثی) میتوان جهت کلی حرکت بازار را تعیین کرد. در نهایت، سطوح حمایت و مقاومت نقاطی را نشان میدهند که در آنها قیمت معمولا متوقف یا تغییر جهت میدهد و به معاملهگر سرنخهایی از احتمال ادامه یا برگشت روند میدهد.
در ادامه به سراغ بررسی برخی از ابزارهای تحلیل تکنیکال کلاسیک میرویم تا نحوه کاربرد هرکدام را بهتر درک کنیم.
دو نمودار پرکاربرد در تحلیل تکنیکال
در این بخش به بررسی دو نمودار پرکاربرد در تحلیل تکنیکال می پردازیم:
نمودار میلهای
نمودار میلهای بهعنوان رایجترین نوع نمودار در تحلیل تکنیکال شناختهشده است. البته اخیراً نمودارهای شمعی و نقطهای نیز بهکاربرده میشوند.
در این نوع نمودارها تغییرات قیمت هرروز توسط یک میله نمایش داده میشود. نمودار میلهای قیمتهای باز شدن، قیمت پایینی، قیمت پایانی را نشان میدهد، خط کوچک سمت راست میله نشاندهنده قیمت پایانی و خط کوچک سمت چپ میله هم بیانگر قیمت باز شدن است.
بااتصال قیمتهای پایانی نمودار خطی به دست میآید، اکثر معاملهگران بر این باورند که قیمت پایانی از اهمیت بالایی در معاملات روزانه برخوردار است، به همین دلیل نمودار خطی برای بررسی تغییرات قیمت دارای اعتبار بالایی است.
دورههای زمانی مختلف در این نوع نمودارها قابلاستفاده است. بهعنوان نمونه با استفاده از نمودارهای میلهای روزانه بهصورت میانگین حرکات قیمت را به مدت ۳ تا ۶ ماه میتوان ترسیم کرد. برای مشاهده روند بلندمدت میبایست از نمودارهای هفتگی یا ماهانه استفاده کرد.
نمودار شمعی
نمودارهای شمعی درواقع همان نمودارهای میلهای هستند که به زبان ژاپنی ترجمهشدهاند. در سالهای اخیر این نوع نمودارها از سوی تحلیلگران غربی بسیار موردتوجه بودهاند.
نمودارهای شمعی ژاپنی همانند نمودارهای میلهای چهار قیمت پایانی، قیمت باز شدن، قیمت بالا و قیمت پایینی را نشان میدهند.
مهمترین نکته در مورد این نوع نمودارها، ارتباطی است که بین قیمت پایانی و قیمت باز شدن وجود دارد و همین موضوع باعث توجه بیشتر چارتی ستها به این نوع نمودارها شده است.
مفاهیم مقدماتی روند
در این بخش به سه مورد تز مفاهیم مقدماتی روند می پردازم:
روند
روند مفهوم اساسی و یکی از اصول اولیه تحلیل تکنیکال بورس است. بهطورقطع میتوان گفت تمامی ابزارهای تکنیکی از قبیل الگوها، میانگینهای متحرک، حمایتها و مقاومتها، تنها باهدف کمک به اندازهگیری روند قیمت به وجود آمدهاند.
جملات زیادی در خصوص روند در بازار به شنیدهایم، نظیر:
«همیشه در جهت روند معامله کنید.»
«هرگز با روند نجنگید!»
برای درک بهتر این مفهوم در ادامه توضیحاتی خواهیم داد.
به بیان ساده، روند جهت حرکت قیمت را در بازار نشان میدهد؛ ولی چیزی که مسلم است بازار هرگز در یک خط راست یا جهت خاص حرکت نمیکند؛ بلکه تغییرات بازار بهصورت یکسری از حرکتهای زیگزاگی متشکل از موجهای صعودی و نزولی مشخص میشوند که برآیند این موجها تشکیلدهنده روند است.
یکسری از موجها و حفرههای بالارونده تشکیل روند صعودی میدهند و موجها و حفرههای پایینرونده تشکیل روند نزولی میدهند.
همانطور که بیان شد روند سه جهت صعودی، نزولی و خنثی را شامل میشود. اکثر ابزارهای تکنیکی که برای یافتن روند به کار میروند درواقع فقط در روندهای صعودی و نزولی کارایی دارند و در روند خنثی عموماً قدرت تشخیص ندارند.
در یک تقسیمبندی دیگر میتوان سه دسته روند در نظر گرفت:
- روند بزرگ
- روند متوسط
- روند کوتاه
هرچند اکثر تحلیلگرها به این دستهبندی اعتقاد دارند، اما تعریف این دستهبندی برای هرکدام ممکن است متفاوت باشد. بهطور نمونه از دیدگاه «داو»:
روند بزرگ روندی است که یک سال یا بیشتر به طول انجامد.
روند متوسط از سه هفته تا سه ماه ادامه دارد.
روند کوتاه، روندی است که طول آن کمتر از سه هفته باشد.
هر روند هم بهنوبه خود قسمتی از روند بزرگتر را تشکیل میدهد یا درواقع میتواند جزئی از روند بزرگ بعدی محسوب شود. بهبیاندیگر هر روند جزئی از روند بزرگ بعدی محسوب میشود
در شکل زیر روند بزرگ شامل موجهای صعودی (رالی صعودی) نزولی (حفرهها) است که برآیند آن صعودی است.
نقاط ۱، ۲، ۳ و ۴ تشکیل روند صعودی و درواقع نقاط ۲ و ۳ تشکیل یک روند متوسط میدهند. تحلیلگران در نقطه ۳ روند بزرگ را همچنان صعودی میدانند ولی روند ثانویه و کوتاهمدت نزولی است.
تشخیص نوع روند و تفاوتهای آنها باهم از اهمیت بالایی برخوردار است، میتوان گفت رسیدن بهاتفاق نظر کلی در مورد روند، تقریباً ناممکن است؛ چراکه معاملهگران برداشتهای متفاوتی از یک روند دارند.
بهبیاندیگر، روشهایی که بر اساس روند استوار هستند بر روند متوسط که اغلب چندین ماه طول میکشد، بیشتر تأکیددارند و از روند کوتاهمدت اغلب برای تعیین زمان ورود و خروج از بازار استفاده میکنند.
بهعنوانمثال در یک روند متوسط صعودی، روندهای کوتاهمدتِ کاهشی فرصت مناسبی برای ورود به بازار هستند.
حمایت و مقاومت (Resistance, Support)
در مبحث روند گفتیم که قیمت بهصورت یکسری از امواج نزولی و صعودی حرکت میکند و برآیند این امواج روند قیمت را تعیین میکند. پایینترین قیمت در موج نزولی را حمایت گویند. درواقع در این محدوده، تمایل به خرید به حدی قوی میشود که بر فشار فروش غلبه میکند و درنتیجه شیب نزولی به اتمام رسیده و قیمت شروع به افزایش میکند. اغلب اوقات از روی موج نزولی قبلی این سطوح حمایت قابلتشخیص هستند.
در شکل زیر نقاط حمایت و مقاومت در یکروند صعودی نشان دادهشدهاند.
در یک روند صعودی سطوح مقاومت یک فاز توقف در آن روند را نشان میدهند که اغلب در چند مرتبه تکرار شده است. درروند نزولی سطوح حمایت نقاط محکمی برای توقف دائمی کاهش قیمت نیستند، ولی میتوانند بهطور موقت تأثیرگذار باشند. برای اینکه بتوانیم درک درستی از مفهوم روند داشته باشیم، یادگیری مفهوم حمایت و مقاومت بهطور دقیق لازم است.
- درصورتیکه هر سطح حمایت جدید بالاتر از سطح حمایت قبلی تشکیل شود، روند صعودی ادامه خواهد داشت. برای این منظور سطوح مقاومت نیز باید بالاتر از سطوح قبلی شکل گیرد.
- اگر در یک موج صعودی سطوح حمایت بهطور مکرر در سطح حفره قبلی تشکیل شود، میتواند نشانهای برای پایان موج صعودی یا تبدیل آن به روند مستقیم تلقی شود.
- اگر در یک روند صعودی سطح حمایت پایینتر از سطح حمایت قبل تشکیل شود، بهاحتمالزیاد این روند صعودی به نزولی تبدیل خواهد شد.
در یک روند هر بار که قیمت به مقاومت قبلی میرسد یک وضعیت بحرانی برای روند پیش میآید و ناتوانی در گذشتن از سطح حمایت قبلی درروند نزولی، اولین اخطار برای تغییر روند موجود خواهد بود.
تبدیل سطوح حمایت و مقاومت به یکدیگر
همانطور که پیشتر اشاره شد سطح پایین موج نزولی را حمایت و سطح بالایی موج صعودی را مقاومت مینامیم؛ ولی در صورت بروز شرایطی این دو، احتمال تبدیل به یکدیگر رادارند که شامل این تعاریف نخواهند بود.
هرگاه قیمت در داخل سطوح حمایت و مقاومت به مقدار کافی نفوذ کند نقش این سطحها عوض خواهد شد، به عبارتی سطح حمایت تبدیل به مقاومت و سطح مقاومت به حمایت تبدیل خواهد شد.
برای واضحتر شدن موضوع میتوان فعالان بازار را به سه دسته تقسیم کرده و رفتارهای آنها را در موقعیتهای مختلف موردمطالعه قرارداد:
- خریداران: کسانی که از قبل خرید انجام دادهاند.
- فروشندگان: در آستانه فروش آماده فروش سهام خود هستند.
- بدون تصمیمها: نمیدانند بخرند یا بفروشند.
در صورت رشد قیمت از سطح حمایت قبل، خریداران (کسانی که در نزدیکی خط حمایت خرید انجام دادهاند) بسیار خشنود بوده؛ ولی درعینحال حسرت میخورند که چرا بیشتر خرید انجام ندادهاند. این دسته از افراد درصورتیکه قیمت مجدد به سطح حمایت برگردد، احتمالاً مجدداً اقدام به خرید خواهند داشت.
فروشندگان در این شرایط از عملکرد خود راضی نیستند و در اولین فرصت در پی جبران عمل خود خواهند بود.
افراد دیگری که جزو دسته سوم هستند تصمیم میگیرند در فرصت خوب بعدی وارد موقعیت خرید در بازار شوند.
درواقع تمام افراد این سه گروه تصمیم دارند در موج نزولی بعدی اقدام به خرید نمایند و طبیعی است که هنگام کاهش قیمت بازار همین اقدام (خرید) این افراد منجر به افزایش قیمت مجدد خواهد شد و هر چه تعداد این معاملات در این سطح حمایت بیشتر باشد، اعتبار آن بالاتر خواهد بود. به عبارتی تعداد بالای این معاملهگران و اعتقاد آنها به این سطح، بیانگر اعتبار بالای این سطح است.
درواقع برآیند عکسالعمل سرمایهگذاران باعث شده است هر روند کاهشی با خریدهای جدیدی روبرو شده و قیمتها دوباره افزایش یابند و هر بار حمایت جدیدی تشکیل شود.
این میزان معامله در سطوح حمایت و مقاومت از ۳ طریق قابلتشخیص خواهد بود که در ادامه به تشریح آن خواهیم پرداخت.
- طول مدتی که قیمت در این سطح میماند: هر چه زمان بیشتری در این سطح بماند اعتبار آن سطح بالاتر خواهد بود
- حجم معاملات در این سطح: بالا بودن حجم معاملات در این سطح نشاندهنده تعداد بالای افرادی است که به این سطح اعتقاددارند لذا بالا بودن حجم معاملات نشان از بالا بودن اعتبار این سطح است.
- نحوه انجام معاملات در این سطح: درواقع تحرکات بیشتر معامله گران پتانسیل و قدرت بیشتری به سطح حمایت و مقاومت میدهد.
برعکس مثال بالا نیز احتمال رخداد دارد، بدین صورتی که قیمتها بهجای افزایش، شروع به کاهش یافتن کنند درنتیجه خط حمایت قبلی که به دلیل غلبه عرضه بر تقاضا شکلگرفته بود میشکند و کسانی که در نزدیکی این خط حمایت خرید انجام داده بودند از اقدام خود پشیمان خواهند شد و این سطح حمایت به سطح مقاومت تبدیل میشود و در حقیقت برآیند عملکرد همان معامله گران که باعث ایجاد سطح حمایت قبلی شده بودند، حالا باعث ایجاد یک مقاومت برای موجها و حرکت بعدی قیمت خواهند شد.
اندکی تامل کافی است تا اهمیت کاربرد این سطوح حمایت و مقاومت از طرف تحلیلگران تکنیکال را دریابیم. بهطور یقین اهمیت کاربرد این روشها به دلیل جادوی نمودارها یا خطوطی که روی آنها رسم میشود نیست بلکه علت آن تشخیص عکسالعمل معامله گران با استفاده از این روشها در بازار است.
بطور مثال همانطور که در تصویر زیر مشاهده میشود، یک سطح افقی پس از شکست میتواند تغییر نقش از حمایت به مقاومت و مجدداً از مقاومت به حمایت داشته باشد.
خط روند در تحلیل تکنیکال
با توجه به آشنایی اولیه با مفاهیم مقدماتی سطوح مقاومت و حمایت نوبت به معرفی یک ابزار مهم به نام خط روند رسیده است، خط روند یکی از ابزارهای ساده و درعینحال ابزاری بسیار مفید و تکنیکی است که تحلیلگران تکنیکال آن را به کار میبرند.
خط روند صعودی و نزولی
خط روند صعودی، خط صافی که انتهای موجهای نزولی را به یکدیگر متصل میکند و یا به عبارتی قیمت در آن نقاط تصحیح میشود را به یکدیگر وصل میکند و شیب آن مثبت است، در مقابل خط روند نزولی خط صافی است که انتهای موجهای صعودی را به یکدیگر متصل میکند و درواقع بالای موجهای صعودی کشیده میشود و شیب آن منفی است.
وجود دونقطه برخورد برای رسم خط روندها کافی است ولی وجود نقطه سوم برخورد نمودار قیمت با خط روند باعث افزایش اعتبار این خط روند خواهد شد.
ترسیم خط روند در آسا آساتریدر
برای استفاده از کاربردهای این ابزار پرکاربرد، به کمک آساتریدر کار سختی نیست، بهراحتی میتوان با ورود به آساتریدر، ابتدا از طریق آیکون تحلیل تکنیکال و انتخاب نماد موردنظر وارد محیط تکنیکال شد، سپس میتوان از طریق اولین گزینه بین آیکنهای سمت چپ صفحه گزینه Trend line را انتخاب و با لمس نقاط برخورد مزبور، خط روند موردنظر را ترسیم کرد.
استفاده از خط روند
یکی از مفاهیم خط روند، تلاش برای حفظ مسیر است، درنتیجه هنگامیکه روند شیب مطمئنی در پیشگرفته باشد، این شیب بهوسیله خط روند قابلتشخیص بوده و تمایل به حفظ همان شیب دارد. خط روند در حین اینکه میتواند حد نهایی مراحل تصحیح روند را نشان دهد، میتواند زمان تغییر جهت روند را هم به ما نشان دهد.
بهعنوانمثال، درروند صعودی (موج اصلاحی) حفره نزولی (موج نزولی) اغلب به خط روند نزدیک میشود و یا حتی اندکی از آن عبور میکند، علت آن نیز علاقه فعالان بازار به خرید در موج اصلاحی یک روند صعودی است، درواقع این خط روند همانند یک سطح حمایتی عمل میکند.
تا زمانی که این خط روند شکسته نشده است بهعنوان محدودهای برای خرید یا فروش شناسایی میشود، شکسته شدن این خط روند، اولین و بهترین اخطار در مورد تغییر روند است.
شکست خط روند
تشکیل قیمت پایانی در انتهای یک روز معاملاتی زیرخط روند در یک روند صعودی، بالای خط روند در یک روند نزولی، بسیار از نفوذهای قیمتی در طول روز معاملاتی مهمتر تلقی میشود، درعینحال تا زمانی که این نفوذ قیمت پایانی بهاندازه کافی در خط روند نباشد، اکثر تحلیلگران با استفاده از فیلترهای زمان و قیمت برای تشخیص اعتبار این خط روندها و حذف این اخطارهای مشکوک استفاده میکنند.
نفوذ ۳ درصد قیمت پایانی در خط روند، فیلتر قیمت محسوب میشود و اغلب برای شکسته شدن خطوط روند بلندمدت به کار میرود و درواقع این مقدار نفوذ بهعنوان شکسته شدن قطعی خط روند محسوب میشود. برای دورههای کوتاهمدت معیار ۱ درصد نفوذ بهتر است.
تحلیلگران بازار سرمایه نفوذ کامل همه قیمتها اعم از قیمت بالایی و قیمت پایینی و قیمت پایانی را برای این منظور الزامی میدانند.
شکست خط روندها موقعیت بسیار مناسبی برای فعالان بهمنظور ورود به یک سهم یا خروج از آن ایجاد میکنند، لذا تشخیص درست این شکستها برای معامله گران بسیار کاربردی خواهد بود.
شرایط شکست خط روند بهصورت موردی بهاینترتیب است:
- قیمت باید به سطح موردنظر حملهور شد (در معاملات طرف تقاضا و یا عرضه از نوع سفارش گذاری در سیستم و نوع معاملات آنها قابلتشخیص است.)
- بهتر است موج شکست از موج ماقبل تندتر باشد (به عبارتی شیب برخورد قبل قیمت با خط روند بسیار کمتر از شیب برخورد فعلی باشد.)
- حجم معاملات بالا برای تائید یک شکست روند امری ضروری است.
- کم بودن فاصله زمانی بین دو برخورد آخر قیمت با خط روند هر چه کمتر باشد بهتر است و احتمال شکست هم بالاتر خواهد بود.
- سطوح باید با یک کندل قدرتمند شکسته شوند.
- معمولا بعد از شکست هر سطح قیمت یکبار دیگر آن سطح را مورد آزمایش قرار میدهند که به آن پول بک میگویند.
در تصویر بالا شاهد شکست استاندارد خط روند و پولبک پس از آن هستیم که نشانگر اتمام روند صعودی است.
مزایا و معایب تحلیل تکنیکال کلاسیک
تحلیل تکنیکال کلاسیک مانند هر روش تحلیلی، نقاط قوت و ضعف خاص خودش را دارد. با شناخت مزایا و معایب آن، معاملهگر میتواند تصمیم بگیرد تا چه اندازه بر این روش تکیه کند یا آن را با سایر روشها ترکیب نماید. در ادامه به بررسی مزایا و معایب این روش تحلیلی میپردازیم.
مزایا:
- سادگی و قابلفهم بودن: ابزارها و الگوهای تحلیل تکنیکال کلاسیک بهصورت بصری و ساده نمایش داده میشوند و حتی برای مبتدیان قابل درک هستند.
- کاربرد در همه بازارها: از بورس گرفته تا رمزارز و فارکس، این سبک تحلیل برای هر بازاری قابل استفاده است.
- امکان شناسایی نقاط ورود و خروج: سطوح حمایت، مقاومت و روندها به معاملهگر کمک میکنند زمان مناسب خرید یا فروش را بهتر تشخیص دهد.
- تکیه بر رفتار جمعی بازار: چون قیمت بازتاب احساسات همه معاملهگران است، این روش از روانشناسی بازار برای پیشبینی آینده استفاده میکند.
معایب:
- وابستگی به تجربه تحلیلگر: تفسیر نمودارها ممکن است بین افراد متفاوت باشد و نیاز به تجربه و تمرین دارد.
- ندیدن عوامل بنیادی: تحلیلگر ممکن است رویدادهای اقتصادی یا تصمیمات سیاسی را که روی قیمت تاثیر میگذارند در نظر نگیرد.
- احتمال فریب با سیگنالهای اشتباه: گاهی الگوها یا شکستها واقعی نیستند و باعث تصمیمگیری نادرست میشوند.
- چالش در بازارهای بدون روند: وقتی بازار در حالت خنثی است، ابزارهای تکنیکال بزرگترین ضعف خود را نشان میدهند و پیشبینی سختتر میشود.
جمعبندی
به عنوان نکته پایانی میتوانیم بگوییم با وجود سادگی، موردی که کمتر به آن اشاره میشود این است که قدرت واقعی تحلیل تکنیکال کلاسیک در ترکیب آن با مدیریت ریسک نهفته است؛ یعنی این ابزارها تنها زمانی ارزشمند میشوند که تحلیلگر بتواند با تعیین حد ضرر و هدف قیمتی، تصمیمات خود را بهصورت منطقی و نه احساسی اجرا کند. این دیدگاه باعث میشود تحلیل تکنیکال از یک روش صرفا پیشبینی، به یک ابزار تصمیمگیری حرفهای تبدیل شود.







