
اقتصاد رفتاری یا Behavioral Economics، ترکیبی از علم اقتصاد و روانشناسی است که بررسی میکند چگونه عوامل احساسی و ذهنی بر تصمیمگیریهای واقعی افراد تاثیر میگذارند. برخلاف نظریات کلاسیک که باور دارند انسانها همیشه منطقی عمل میکنند، اقتصاد رفتاری نشان میدهد که سوگیریها و نحوه ارائه اطلاعات میتواند منجر به رفتارهای غیرعقلانی و در نتیجه ایجاد پدیدههایی مثل حباب قیمتی و سقوطهای ناگهانی بازار شود. تا انتهای مقاله همراه ما باشید.
نکات کلیدی
- اقتصاد رفتاری تاثیر عوامل روانشناختی، شناختی و اجتماعی را بر تصمیمگیریهای اقتصادی بررسی میکند و توضیح میدهد چرا افراد تصمیمات غیرمنطقی میگیرند.
- برخلاف اقتصاد سنتی که فرض عقلانیت کامل دارد، اقتصاد رفتاری بر محدودیتهای شناختی، احساسی و اطلاعاتی تمرکز دارد.
- تاریخچه این حوزه از اقتصاد کلاسیک (آدام اسمیت) تا نظریه چشمانداز کانمن و تورسکی در دهه 1970 شکل گرفت.
- عقلانیت محدود، معرفیشده توسط هربرت سایمون، نشان میدهد افراد به دلیل محدودیتهای شناختی و اطلاعاتی تصمیمات رضایتبخش میگیرند.
- اقتصاد رفتاری در خرید، سیاستگذاری عمومی، مدیریت زمان، روابط اجتماعی و بازاریابی با مفاهیمی مثل اثر طعمه، چارچوب و تلنگر کاربرد دارد.
- در بورس، سوگیریهایی مانند اثر گلهای و زیانگریزی باعث نوسانات بازار و تصمیمات غیرمنطقی میشوند.
- مالی رفتاری زیرشاخهای از اقتصاد رفتاری است که بر رفتار سرمایهگذاران در بازارهای مالی تمرکز دارد.
- افراد کلیدی مانند کانمن، تورسکی و تیلر با نظریهها و مفاهیمی مثل اثر مالکیت و تلنگر این حوزه را توسعه دادند.
اقتصاد رفتاری چیست؟
اقتصاد رفتاری به مطالعه تاثیر عوامل روانشناسی، شناختی، احساسی و اجتماعی بر رفتار واقعی افراد در موقعیتهای اقتصادی میپردازد و تلاش میکند توضیح دهد چرا انسانها در شرایط مختلف اقتصادی تصمیمات غیرمنطقی میگیرند. برخلاف نظریههای سنتی اقتصادی که بر مبنای عقلانیت کامل و بهینهسازی منافع عمل میکنند، این حوزه بر این باور است که تصمیمات انسانها تحت تاثیر عواملی مانند احساسات، تجربیات گذشته، تعصبات شناختی و فشارهای اجتماعی قرار دارند. این رویکرد به ویژه در تحلیل رفتار بازارهای مالی و سرمایهگذاری اهمیت دارد؛ جایی که واکنشهای هیجانی میتوانند منجر به نوسانات شدید و غیرمنتظره در قیمتها شوند. بنابراین، این حوزه تلاش میکند تا با شناخت بهتر این رفتارها، ابزارهای جدیدی برای مدیریت ریسک، سیاستگذاری اقتصادی و بهبود عملکرد بازار ارائه دهد.
تاریخچه اقتصاد رفتاری
درک تاریخچه تعامل میان اقتصاد و روانشناسی نیازمند نگاهی به تکامل تفکر اقتصادی از دوران کلاسیک تا عصر حاضر است. در دوران کلاسیک، اقتصاددانان به اهمیت عوامل روانشناختی و اجتماعی در تصمیمگیریهای اقتصادی واقف بودند اما با ظهور مکتب نئوکلاسیک، تمرکز از این عوامل انسانی به مدلهای ریاضی و فرضیههای عقلانیت کامل منتقل شد. در دوران کلاسیک (قرن ۱۸ و ۱۹)، اقتصاددانان اولیه مانند آدام اسمیت (Adam Smith)، جان استوارت میل (John Stuart Mill)، و جرمی بنتام (Jeremy Bentham) به ترکیب مفاهیم روانشناسی با اقتصاد پرداختند. این اقتصاددانان به خوبی میدانستند که رفتار انسانی تنها براساس منافع اقتصادی شکل نمیگیرد و عواملی مانند لذت، درد، اخلاق و همدلی نیز بر رفتارها تاثیرگذار هستند.
با ظهور مکتب نئوکلاسیک در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، تمرکز علم اقتصاد به سمت مدلهای ریاضی، عقلانیت کامل و بهینهسازی سوق پیدا کرد. اقتصاددانان نئوکلاسیک، مانند ویلفردو پارتو (Vilfredo Pareto)، لئون والراس (Léon Walras) و آلفرد مارشال (Alfred Marshall)، سعی کردند رفتار اقتصادی را با استفاده از مدلهای ریاضی و فرضیههایی مانند عقلانیت و اطلاعات کامل توضیح دهند. در این دوره، مفهوم «انسان اقتصادی» (Homo Economicus) به عنوان نماینده فردی که تصمیمات عقلانی و بهینه میگیرد، معرفی شد.
با گذشت زمان و با افزایش توجه به محدودیتهای مدلهای نئوکلاسیک در توضیح رفتارهای واقعی بازار، نیاز به یک بازنگری در این مکتب احساس شد. در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، پژوهشگرانی مانند دنیل کانمن (Daniel Kahneman) و آموس تورسکی (Amos Tversky) به معرفی نظریات جدیدی در زمینه تصمیمگیری تحت عدم قطعیت و سوگیریهای شناختی پرداختند. بنابراین، این حوزه در تلاش بود تا دوباره اقتصاد را با روانشناسی پیوند بزند و دیدگاههای جدیدی برای درک بهتر تصمیمگیریهای انسانی و رفتارهای اقتصادی ارائه دهد. این بازگشت به تعامل میان اقتصاد و روانشناسی باعث شد تا اقتصاد به ابزاری جامعتر برای تحلیل و پیشبینی رفتارهای اقتصادی در دنیای واقعی تبدیل شود.
محدودیت عقلانیت در اقتصاد رفتاری نشانگر چیست؟
محدودیت عقلانیت (Bounded Rationality) مفهومی کلیدی در این حوزه است که توسط هربرت سایمون (Herbert Simon) معرفی شد و به این ایده اشاره دارد که انسانها در تصمیمگیریهای اقتصادی و دیگر زمینهها، نمیتوانند به طور کامل عقلانی عمل کنند. این محدودیتها ناشی از چندین عامل هستند:
محدودیتهای شناختی: ظرفیت پردازش اطلاعات مغز انسان محدود است و نمیتواند تمام اطلاعات موجود را به صورت کامل و بهینه تحلیل کند.
محدودیتهای زمانی: افراد اغلب با محدودیتهای زمانی روبهرو هستند و در زمان تصمیمگیریهای پیچیده نمیتوانند وقت کافی برای تجزیه و تحلیل همه گزینهها و پیامدهای آنها صرف کنند. این موجب میشود که تصمیمات بر اساس اطلاعات ناقص یا تحلیلهای سریع و سطحی اتخاذ شوند.
محدودیتهای اطلاعات: در دنیای واقعی، اطلاعات کامل و دقیقی برای تصمیمگیری در دسترس همه نیست و افراد مجبورند با اطلاعات ناقص یا نادقیق عمل کنند. این عدم قطعیت و نارسایی اطلاعات میتواند بر کیفیت تصمیمات تاثیر منفی بگذارد.
سادهسازی و رضایتبخشی (Satisficing): به جای جستوجوی بهترین گزینه ممکن، افراد معمولا به دنبال گزینههایی هستند که به حد کافی مناسب و رضایتبخش باشند. این به معنای انتخاب گزینهای است که به اندازه کافی خوب است و لزوما بهترین یا بهینهترین نیست.
تعصبات و احساسات: تصمیمات انسانی تحت تاثیر سوگیریهای شناختی، احساسات و پیشداوریها قرار دارند. این عوامل میتوانند منجر به تصمیمات غیرعقلانی و ناهماهنگ با منافع اقتصادی بلندمدت شوند.
این حوزه تلاش میکند تا در نظر گرفتن این محدودیتها، مدلهای دقیقتری برای تحلیل رفتارهای انسانی و تصمیمگیریها ارائه دهد.
مفاهیم اقتصاد رفتاری چه تاثیری در زندگی روزمره دارند؟
این مفاهیم در بسیاری از جنبههای زندگی روزمره ما تاثیر میگذارد زیرا آنها به درک بهتر تصمیمات غیرمنطقی، رفتارهای احساسی و تعاملات اجتماعی انسانها کمک میکنند. این مفاهیم در رفتار خرید، مدیریت مالی شخصی، سیاستگذاریهای عمومی و حتی نحوه تصمیمگیری در مواجهه با مسائل پیچیده روزمره، کاربرد دارند. در ادامه به بعضی از تاثیرات این مفاهیم در زندگی روزمره اشاره میکنیم:
1- خرید و مصرف
تصمیمات خرید و مصرف افراد به شدت تحت تاثیر دو مولفه اثر طعمه و اثر چارچوب قرار دارد. اثر طعمه (Decoy Effect) زمانی رخ میدهد که وجود یک گزینه اضافی (طعمه) باعث میشود که خریدار در زمان انتخاب به سمت گزینهای خاص حرکت کند.
برای مثال، تصور کنید به سینما میروید و در منوی خرید پاپ کورن، سه گزینه وجود دارد:
کوچک: 10 هزار تومان
بزرگ: 20 هزار تومان
متوسط (طعمه): 18 هزار و 500 تومان
گزینه متوسط طوری قیمتگذاری شده که تفاوت کمی با سایز بزرگ دارد اما قیمتش به اندازهای بالا است که افراد احساس کنند سایز بزرگ ارزش بیشتری دارد. وجود این گزینه طعمه باعث میشود مشتریها ناخودآگاه به خرید گزینهی بزرگ تمایل پیدا کنند، چرا که در مقایسه با سایز متوسط، ارزشمندتر به نظر میرسد. به این ترتیب، فروشندگان با افزودن گزینه طعمه، مشتریان را به سمت انتخابی که برایشان سودآورتر است هدایت میکنند.
در مثال اثر چارچوب نیز اگر برچسب یک محصول نشان دهد که «۹۰ درصد بدون چربی» است، مصرفکنندگان ممکن است بیشتر به خرید آن ترغیب شوند تا زمانی که بگوید: «با 10 درصد چربی».
2- سیاستگذاری عمومی و بهداشت
اقتصاد رفتاری در سیاستگذاری عمومی و بهداشت به دنبال ارتقای رفتارهای مطلوب فردی و اجتماعی از طریق طراحی مناسب سیاستها و تلنگرها است. نظریه تلنگر و تاثیر پیشفرضها در این زمینه میتوانند تاثیرگذار باشند؛ مانند برنامههای پسانداز بازنشستگی یا بهبود بهداشت عمومی یا زمانی که رستورانها قرار غذاها و نوشیدنیهای سالم را بیشتر در معرض دید مشتریان قرار میدهند. اثر پیشفرضها (Default Effect) هم به تمایل افراد برای انتخاب گزینهای اشاره دارد که به طور پیشفرض برای آنها تعیین شده است. این اثر در تصمیمگیریهای روزمره نقشی مهم دارد، چرا که افراد اغلب از تغییر گزینههای پیشفرض اجتناب میکنند و ترجیح میدهند به همان گزینهای که برایشان انتخاب شده پایبند بمانند.
برای مثال، در کشورهای توسعهیافته، بعضی شرکتهای تتمین انرژی گزینههای سبز یا دوستدار محیط زیست را به عنوان انتخاب پیشفرض برای مشترکان خود تنظیم میکنند. این طرحها ممکن است هزینه کمی بیشتری داشته باشند اما انرژی را از منابع تجدیدپذیر مثل باد و خورشید تامین میکنند.
زمانی که این گزینههای سبز به طور پیشفرض فعال باشند، بیشتر افراد همان گزینه را بدون تغییر حفظ میکنند، حتی اگر امکان انتخاب طرح ارزانتر (که در راستای حفظ محیط زیست نیست) را داشته باشند.
3- مدیریت زمان و بهرهوری
اقتصاد رفتاری میتواند با بررسی سوگیریها و رفتارهای معمول انسانی به مدیریت زمان و افزایش بهرهوری کمک کند. یکی از مفاهیم موثر در این حوزه، اثر «شکاف قصد-عمل» است. این اثر نشان میدهد که افراد معمولا اهداف خوبی برای انجام کارها دارند (مثل زود بیدار شدن یا مطالعه روزانه) اما به دلیل تنبلی، حواسپرتی یا اولویت دادن به کارهای کوتاهمدت، در رسیدن به این هدفها شکست میخورند.
تکنیکهای مدیریت زمان مانند «تکنیک پومودورو» که شامل تقسیم کار به بازههای زمانی کوتاه و متناوب (معمولا ۲۵ دقیقه کار و ۵ دقیقه استراحت) است، با توجه به یافتههای اقتصاد رفتاری طراحی شدهاند. این تکنیک کمک میکند فرد با توجه به توان و تمرکز خود، از زمان استفاده بهینهتری داشته باشد و بهرهوری خود را به صورت عملی افزایش دهد.
4- روابط اجتماعی
روابط اجتماعی بر اساس اقتصاد رفتاری معمولا تحت تاثیر سوگیری تایید هستند. از طرفی در مطالعات ثابت شده است که انسانها معمولا به دنبال رفتارهای نوعدوستانه هستند که اغلب در حل تعارضات نقش دارد.
سوگیری تایید میتواند منجر به تقویت پیوند با افرادی شود که دیدگاههای مشابه دارند و از پذیرش ایدههای جدید و تعاملات متنوع جلوگیری کند. این موضوع به ویژه در تعارضات و اختلافنظرها نقش مهمی دارد، زیرا افراد با تمایل به تفسیر موقعیتها و حرفها به نفع خود، کمتر به دیدگاههای طرف مقابل گوش میدهند.
مثال: فرض کنید دو نفر با دیدگاههای متفاوت درباره یک موضوع بحث میکنند. هر کدام از آنها بیشتر به شواهدی توجه میکنند که از نظر خودشان حمایت کند و تمایلی به شنیدن و بررسی دیدگاه طرف مقابل ندارند. این رفتار باعث میشود که به جای حل تعارض، اختلافات عمیقتر شوند.
از سوی دیگر، اقتصاد رفتاری نشان میدهد که افراد اغلب رفتارهای نوعدوستانه و تمایل به همکاری دارند که میتواند به کاهش تعارضها و بهبود روابط اجتماعی کمک کند.
مثلا در یک بحث میان دوستان، فردی ممکن است با درک دیدگاه دیگری، از موضع خود کوتاه بیاید یا حتی به اشتباهات خود اعتراف کند تا فضای تعارض به فضایی صمیمی و همدلانه تبدیل شود. این رفتار نوعدوستانه، تعارض را کاهش میدهد و اعتماد و همدلی را تقویت میکند.
آگاهی از تاثیر این عوامل میتواند به افراد کمک کند در روابط اجتماعی خود انعطاف بیشتری داشته باشند، بهتر گوش دهند و به دیدگاههای جدید توجه کنند و همچنین از انگیزههای نوعدوستانه برای حل تعارضها و بهبود تعاملات بهره بگیرند.
5- بازاریابی و تبلیغات
اقتصاد رفتاری، اثر مالکیت و استفاده از لنگر را جزو بهترین مفاهیم برای بازاریابی و تبلیغات میداند. اثر مالکیت به معنای این که افراد به داراییهای خود ارزش بیشتری میدهند؛ نسبت به چیزی که هنوز مالک آن نیستند. بازاریابان از این مفهوم استفاده میکنند تا با ارائه نمونههای رایگان یا پیشنهاد خرید به مدت محدود، افراد را به خرید ترغیب کنند. در استفاده از لنگر نیز به عنوان مثال، نمایش یک قیمت اولیه بالا میتواند باعث شود تخفیفهای بعدی جذابتر به نظر برسند.
اقتصاد رفتاری چه تاثیری بر بورس دارد؟
در بورس و بازارهای مالی، مفاهیم این حوزه به شکل عمیقتری بر تصمیمگیریهای سرمایهگذاران و روندهای بازار تاثیر میگذارد. این حوزه به ما نشان میدهد که در بازار سرمایه، تصمیمات سرمایهگذاران تنها بر اساس منطق و تحلیلهای اقتصادی نیست، بلکه احساسات و سوگیریهای روانی نیز نقش پررنگی دارند. برخلاف نظریههای اقتصاد کلاسیک که فرض میکنند انسانها همواره به دنبال افزایش سود و کاهش ریسک هستند، این حوزه نشان میدهد که احساسات و طرز فکر سرمایهگذاران، از جمله ترس، طمع و مواردی مثل سوگیری تایید و اعتماد به نفس کاذب، بر تصمیمات آنها تاثیرات جدی میگذارد. این احساسات و سوگیریها میتوانند باعث رفتارهای غیرمنطقی شوند؛ مانند خرید بیرویه سهام در شرایط صعودی بازار یا فروش شتابزده در شرایط نزولی.
یکی از مفاهیم کلیدی در این حوزه اثر گلهای است که در بازار بورس بهخوبی مشاهده میشود. سرمایهگذاران معمولا تحت تاثیر رفتار دیگران تصمیمگیری میکنند و این موضوع میتواند به شکلگیری حبابها یا ریزشهای ناگهانی منجر شود. برای مثال، در دورههایی که قیمت سهام با سرعت زیادی افزایش مییابد، بسیاری از سرمایهگذاران بدون بررسی دقیق وضعیت شرکتها و صرفا با پیروی از جمع، وارد بازار میشوند. این رفتارها منجر به نوسانات بیشتر و ریسکهای غیر قابل پیشبینی در بازار میشود. با درک این حوزه و شناسایی این سوگیریها، سرمایهگذاران و سیاستگذاران میتوانند تصمیمات معقولتری بگیرند و به ایجاد ثبات در بازارهای مالی کمک کنند.
تفاوت اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری چیست؟
اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری دو شاخه مرتبط و نزدیک به هم هستند که هر دو به بررسی رفتار انسان در زمینه تصمیمگیری اقتصادی و مالی میپردازند اما تمرکز و حوزه کاربرد آنها متفاوت است.
اقتصاد رفتاری روی نحوه تصمیمگیری انسانها در مسائل اقتصادی کلی تمرکز دارد و بررسی میکند که چگونه عوامل روانشناختی، اجتماعی و احساسی باعث میشوند افراد از رفتارهای عقلانی فاصله بگیرند. این حوزه به موضوعاتی مانند سوگیریهای شناختی، تاثیر احساسات بر تصمیمگیریهای اقتصادی و تمایل به رضایت آنی در مقابل سود بلندمدت میپردازد. برای مثال، این حوزه بررسی میکند که چرا مردم در خرید، پسانداز یا مصرف از الگوهای غیرمنطقی پیروی میکنند.
مالی رفتاری به طور ویژه به رفتار افراد در بازارهای مالی و سرمایهگذاری میپردازد و بر تصمیمگیریهای سرمایهگذاران، معاملهگران و مدیران مالی تمرکز دارد. این حوزه، سوگیریهای روانشناختی و رفتارهایی را که منجر به کارهای غیرعقلانی در خرید و فروش داراییهای مالی میشوند، بررسی میکند. مالی رفتاری مفاهیمی مانند اثر تودهای، طمع و ترس در سرمایهگذاری و سوگیریهای شناختی را که باعث تصمیمات هیجانی در بورس و بازارهای مالی میشوند، تحلیل میکند.در حقیقت، اقتصاد رفتاری حوزهای وسیعتر است و به جنبههای مختلف رفتار اقتصادی افراد در زندگی روزمره توجه دارد، در حالی که مالی رفتاری بر رفتارهای خاص و تاثیرات روانشناختی در تصمیمات مالی و سرمایهگذاری در بازارهای مالی متمرکز است.
مفاهیم کلیدی و سوگیریهای شایع اقتصاد رفتاری
در این حوزه، چندین مفهوم کلیدی وجود دارد که به درک رفتارهای اقتصادی انسانها کمک میکنند. این مفاهیم به توضیح چگونگی تاثیر عوامل روانشناسی و شناختی بر تصمیمگیریهای اقتصادی میپردازند. سوگیریهای شناختی (Cognitive Biases) نقش مهمی در تصمیمگیریهای اقتصادی و مالی ایفا میکنند و میتوانند باعث رفتارهای غیرعقلانی و ناهماهنگ با منافع بلندمدت شوند. در زمینه این حوزه، مفاهیم کلیدی و سوگیریهای شناختی شایع عبارتند از:

افراد تاثیرگذار در توسعه اقتصاد رفتاری
تاریخچه این حوزه به چند دهه گذشته بازمیگردد و حاصل تلاشهای محققان و نظریهپردازانی است که به دنبال ترکیب اصول روانشناسی با نظریات اقتصادی بودهاند. اگر به این حوزه علاقهمند هستید، میتوانید آثار پژوهشگران زیر را دنبال کنید:
ریشههای اولیه (دهه ۱۹۵۰-۱۹۶۰):
ایدههای اولیه این حوزه در کارهای هربرت سایمون (Herbert Simon) آغاز شد که مفهوم «عقلانیت محدود» را معرفی کرد. سایمون استدلال کرد که افراد به دلیل محدودیتهای شناختی و اطلاعاتی نمیتوانند همیشه تصمیمات بهینه بگیرند و به جای آن، به راهحلهای رضایتبخش بسنده میکنند.
توسعه نظریهها (دهه ۱۹۷۰-۱۹۸۰):
در این دوران، این حوزه به طور جدی شکل گرفت. دو روانشناس برجسته، دنیل کانمن و آموس تورسکی، با معرفی «نظریه چشمانداز (Prospect Theory)» نقش مهمی در این زمینه ایفا کردند. این نظریه نشان داد که افراد به زیانگریزی و ارزیابی احتمالات به شیوههای غیرخطی تمایل دارند که این موضوعات با نظریات عقلانی اقتصادی سنتی تناقض داشت.
گسترش و تایید علمی (دهه ۱۹۹۰):
در این دوره، تحقیقات بیشتری انجام شد که نظریههای این حوزه را تقویت کرد. ریچارد تیلر (Richard Thaler)، یکی از اقتصاددانان پیشرو در این زمینه، مفهوم «اثر مالکیت» و «اثر طعمه» را معرفی کرد. این پژوهشها نشان داد که تصمیمگیریهای اقتصادی افراد بیشتر تحتتاثیر تعصبات شناختی و تجربیات گذشته قرار دارد.اقتصاد رفتاری و سیاستگذاری (دهه ۲۰۰۰-۲۰۱۰):
در این دهه، این حوزه از دنیای تئوری به دنیای سیاستگذاری و کسبوکار وارد شد. کتاب «تلنگر» نوشته ریچارد تیلر و کاس سانستاین (Cass Sunstein) تاثیر زیادی داشت و به دولتها و شرکتها نشان داد که چگونه با استفاده از مداخلات کوچک (تلنگرها)، میتوانند رفتارهای افراد را بهبود بخشند. این مفهوم در سیاستهای عمومی، بهداشت، بازنشستگی و مدیریت انرژی به کار گرفته شد.
تقدیر و جوایز (دهه ۲۰۱۰ به بعد):
دنیل کانمن در سال ۲۰۰۲ و ریچارد تیلر در سال ۲۰۱۷ جایزه نوبل اقتصاد را بهدلیل تحقیقات خود در زمینه این حوزه دریافت کردند. این موفقیتها به شناخت عمومی بیشتری از این حوزه منجر شد و زمینه تحقیقات بیشتر در این حوزه را فراهم کرد.
سخن پایانی
اقتصاد رفتاری به بررسی چگونگی تاثیر عوامل روانشناختی و رفتاری بر تصمیمگیریهای اقتصادی و مالی میپردازد و به نقد فرضیات سنتی عقلانیت کامل و کارایی بازار میپردازد. این حوزه بر تحلیل سوگیریهای شناختی مانند تعصب تایید، زیانگریزی و اثر رفتار گلهای که بر رفتارهای اقتصادی و بازارهای مالی تاثیر میگذارند، تمرکز دارد. با درک این مفاهیم، این حوزه تلاش میکند مدلهای بهتری برای پیشبینی رفتارهای انسانی و طراحی سیاستها و استراتژیهای موثر ارائه دهد. به این ترتیب، این حوزه بهبود تصمیمگیریهای مالی، کاهش نوسانات بازار و ارتقا سیاستهای عمومی را ممکن میسازد و به تحلیل دقیقتر رفتارهای غیرمنطقی و غیرعقلانی در دنیای واقعی کمک میکند.







